های!!!
چه خبر؟یه چیز جالب ! ما یه معلم پرورشی داریم که خیلی...(الله اکبر)ایشون خیلی افتضاح نمره میدن
میگن شما باید 3یا4 تا روزنامه دیواری و 7یا8 تا مقاله و2000 جور کار دیگه انجام بدید که بتونید پرورشیتون
رو پاس کنید...دیگه فکر شو بکنید که ما چی میکشیم ....
داشتم میگفتم 3 هفته پیش گفت بچه ها مسابقه عکاسی آغاز شد... ما(من و یکی از دوستام) هم از
ترس نمره رفتیم شرکت کردیم ...دوستم 2 تا عکس گرفت که انصافا قشنگ بود ...و اما من... من هم به
خاطر عکس رفتم تا جنوب (جنوب لبنان) 2تا از درخت نخل و 2تاهم از یه زیارتگاه عکس گرفتم(البته خودم
و بدون کمک) وبا چه بد بختی چاپشون کردم ...مامانم هم یه مقوا رو کلی تزیین کرد و بعد عکسا رو
چسبوند روش. خیلی خوشگل شد .
حالا قسمت جالب داستان
بی ذوق !!!!!!بردم دادم دستش اصلا بدون اینکه نگاش کنه گفت ببر بچسبون پیش بقیه عکسا روی برد
من هم که عصبانی با حرص بردم چسبوندم ....
2هفته گذشت بهش می گم خانم نتیجه ها چی شد می گه هنوز بچه ها دارن عکس میارن بعد بچه
های دیگه میگن خانم عکس بیاریم میگه دیگه داریم نتیجه هارو اعلام میکنیم....
چند روز پیش با نا امیدی رفتم مدرسه
یه هو پرید جلوم گفت تو مسابقه اول شدی ...خوشحال شدم
اما این خوشحالی زیاد دووم نداشت...
دیروز اومده راست راست تو صورت من نگاه میکنه ومی گه خانومم (تیکه کلامشه)ما عکسای کامپیوتری
قبول نمیکنیم..

.(اینقدر طبیعی و قشنگ بود که هیچکس باورش نشد البته تعریف از خود
نباشه ها
)
( خیلی بهم بر خورد یعنی از 200تا فحش برام بدتر بود)بعد هم گفت دوربین مدرسه رو میدیم دستت
جلوی خودمون عکس بگیری و با اون قضاوت کنیم...
من اینا رو واسه بابام تعریف کردم عصبانی شد و فرداش زنگ زنگ زد مدرسه..

.اون ها هم که
ترسیده بودن قضیه رو پیچوندن
فردا هم به قول خودشون قراره برم امتحان فینال بدم..
اینقدر حرص خوردم که داشتم منفجرمیشدم دوستام آرومم کردن...


البته میدونید چیه .....چه داند قیمت نقل ونبات.
راستی اولین امتحانم رو عالی دادم ...
بای بای
